تبلیغات
تک سفر - به مجنون گفتم...هوالعزیز
تک سفر
!..به مجنون گفتم زنده بمان
به مجنون گفتم...زنده بمان!

خسته شدیم...

از تمام حرف ها تهمت هایی که هر روز باید پشت سرمان بشنویم! حرف هایی که مثل قارچ هر روز نوع جدیدی ازشان می روید و یک راست پشت سر مان قطار میشود...

روزی منافق میشویم ...روزی توطئه گر!....روزی تهمت انحراف میچسبانند بهمان  و روزی هم فرشته الهی میشویم!

حالا هم....

بگذریم! عادت کردیم به همه تهمت ها و آجر هایی که پشت سرمان میگذارند!...کی خسته میشوند خدا میداند و لی من که دیگر خسته شدم از سکوت!

دلم یک فریاد می خواهد ! انقدر که در طنینش گم شود صدا های دیگر! انقدر که دیگر نشنوم از گوشه و کنار حرف هایی را...!

خدا صبرمان بدهد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 1 تیر 1392 08:06 ب.ظ
ام الکذبو که میشناسی؟
اسمشو عوض کردم تو گوشیم
popolist
شده اسمش
برا گوشیم افت داشت اسمش
منم خستم بلند داد بکشید منم نشنوم
علی پورعبدالله

احسنت! ما چی سیو شدیم؟؟؟
شنبه 1 تیر 1392 02:13 ق.ظ
تغییر ...
اون قدر آهسته پیش میره که خود ِ آدم اصلا متوجه نمیشه
دیگه حس ِ ناب ِ شادیای کوچیک رو از دست میده
عادت می کنه به آدمای منافق ، توطئه گر ...
و محتاط عمل می کنه
جوری که اعتمادش نسبت به همه روز به روز کمرنگ و کمرنگ تر میشه ...
تیکه کلامش میشه : عجب روزگاری شده ! عجب آدمایی پیدا میشن !...
تلخ میشه
تلخ نگاه می کنه
و تلخ به راهش ادامه میده
دیگه اون آدم ساده ی روزای اول نمیشه
سعی می کنه حتی اگه مثل آدمای اطرافش نشه
از اونا کمتر نباشه
و این یعنی آغاز مبارزه
نه با یک نفر ...
بلکه با ده ها نفر
خسته میشه
گاهی وقتا جا میزنه
میگه ادامه نمیدم
ولی نمیتونه
باید پیش بره و ببینه آخرش چی میشه ...
محکم میشه
ولی به قیمت زخم خوردن روحش ...
و این یعنی
تغییر
به قیمت
از دست دادن خیلی چیزا ...
من که دعا میکنم تغییراتمون
در جهت کمال باشه
نه زوال
و دعا می کنم
پیش خودمون
انقدر شهامت داشته باشیم
که حقیقت رو بپذیریم
حالا دیگه جلوی بقیه رو نمیدونم !

این نظر شخصی من بود.
یاحق
علی پورعبدالله

یاحق...
جمعه 31 خرداد 1392 11:23 ب.ظ
این به قول شما تومور های بدخیم آدما رو نمیکشه ...
فقط بدجور تغییرشون میده
بدجور!
علی پورعبدالله

برام بیشتر بگید.
جمعه 31 خرداد 1392 07:50 ب.ظ
خدا صبرمان دهد!!!
علی پورعبدالله

به به مخاطب جدید
اقا خیلی خوش اومدی
جمعه 31 خرداد 1392 06:50 ب.ظ
عالی بود پستتون
ممنون از حضور گرمتون

یاعلی
علی پورعبدالله

خواهش میکنم
بزرگوارید
انشالله رفت و امد بیشتر
جمعه 31 خرداد 1392 03:19 ب.ظ
طبیعت راه ما همینه ...
وقتی دوره ش تموم بشه همشون از خاطرمون میره !
میشن یه خاطره ... البته از نوع تلخش ...
علی پورعبدالله

میشن یک غده! یک تومور بدخیم!!!
که خدا میدونه کی و کجای زندگی مثل یه سرطان میزنه بیرون!!!
جمعه 31 خرداد 1392 10:37 ق.ظ
ای بابا . . .تازه شدید مثل من . . .اما بهترین راه همون بی محلی به خودشون و حرفاشونه...
یکی دو روز نبودم چندتا پست گذاشته بودید. . .آورین!‏ شاد باشید و سربلند!‏
علی پورعبدالله

درود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اینجا مجنون...قلم به دستم!

مدیر وبلاگ : علی پورعبدالله
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای تک سفر محفوظ است