تبلیغات
تک سفر - !!!به مجنون گفتم...روزمرگی است
تک سفر
!..به مجنون گفتم زنده بمان
به مجنون گفتم...زنده بمان!

مجنون،صدای زنگ را که شنید به سمت آیفون رفت و گوشی را برداشت؛ « بله؟» صدای ناراحت مرد جوانی را شنید که: «آقا جلوی بچه تون رو بگیرید! یه تفنگ آب پاش دستش گرفته، از توی بالکن داره به مردم آب میپاشه!» نگاهی به بالکن انداخت و جواب داد: «شرمنده ام آقا! ببخشید! چشم! همین الان...» و در حالی که گوشی در دستش بود، با صدای بلند گفت: «بچه! تو داری اونجا چه غلطی میکنی؟! بیا تو ببینم!» گوشی را گذاشت. همانجا نشست، خنده اش را که حبس کرده بود، رها کرد و یک دل سیر خندید. بعد چهار دست و پا به سمت صندلی راحتی اش رفت، تفنگ آبپاش را برداشت و دوباره رفت توی بالکن...

 

پ.ن: 1-خب اینم نتیجه یه روز خونه نشینی از شدت بیکاریه دیگه!!!

        2- قابل توجه دوستان(بعضی ها) دوباره داره بوی توطئه میاد!صرفا جهت اطلاع گفتم.

        3- خیلی کم پیش میاد که هیچ  کاری واسه انجام دادن ندشته باشم! و هیچ حالی! .....خلاصه خیلی بده!!!

        4- یکی از بچه ها پیشنهاد داستان نویسی بهم داد! نمیدونم از پسش بر بیام یا نه! ولی میخوام امتحانش کنم.

        5- هوس یک مسافرت طولانی به سرم زده...

        6- یاحق...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 2 تیر 1392 01:46 ق.ظ
آقای پورعبدالله واقعا که...
از شما بعیده این کارا...
حالا جدی جدی این کارو کردید؟؟؟
یه صحبتی باید با مادرتون داشته باشم.
فردا منزلتونم
علی پورعبدالله

خیلی خوش امدید!
شنبه 1 تیر 1392 08:03 ب.ظ
اسم یادم رفت
Zazari
شنبه 1 تیر 1392 08:02 ب.ظ
من نوشتم
اما چاپ نه
من شخصیتا رو اونطور که دوسدارم تو داستانم میارم
شمام هستی توشون
پگولی تو هم هستی

اما اینا رازن
شاید بعد از مرگم فاش بشه
شروع داستانام خاطرمو مینویسم ادامش میگم ولی کاش و داستان مابقی
بمیرمم سر در نمیارید شخصیتا کی هستن مگر افراد نزدیک بهم یا خود شخص
علی پورعبدالله

حالا یه قسمتی شو بذارید فیض ببریم!!!
شنبه 1 تیر 1392 04:07 ب.ظ
دوست عزیز لطفا قدم رنجه کرده وبه ادرس زیر رفته ونظر منطقی خودتون رو بیان کنید:
http://azadiesarv.blogfa.com/post/39
علی پورعبدالله

چشم دوست عزیز...!
جمعه 31 خرداد 1392 03:35 ب.ظ
عزیز برادر لطف می کنی یه درسی که از این داستان زیبا!!گرفتی برامون بگی؟؟؟شما تو این کارم موفق میشی
علی پورعبدالله

نتیجه گیری : مردم ازاری نکنید! زشته!!!!
جمعه 31 خرداد 1392 10:33 ق.ظ
آفرین . . .بنظرمن عالیه . . .داستان نویسی بطور حرفه ای اگربشه عالی میشه!‏ 3تا داستان نوشتم اما هیچ کدوم آخرش معلوم نیست چی میشه. . .بخاطر همین توصیه میکنم شما ازآخر به اول داستانتو بنویس!!!البته شما استادی . . .
علی پورعبدالله

چشم
حتما اول به اخرش فکر میکنم
جمعه 31 خرداد 1392 12:10 ق.ظ
چه وب جالی دارید....

درپناه دوست

یاعلی
علی پورعبدالله

ممنون
پنجشنبه 30 خرداد 1392 09:35 ب.ظ
منم خیلی وقته هوس مشهدبه سرم زده...
یاعلی...
همین...
علی پورعبدالله

یا علی..
پنجشنبه 30 خرداد 1392 08:27 ب.ظ
سلام...
لطفا مردم آزاری نکنید..!!
داستان نویسی خیلی حال میده..
بچه تر که بودیم کنار دفتر شعرمون یه دفتر داستان هم داشتیم.. داستان های کوتاه هومن شده بود سوژه خنده و دور ِ هم نشینی همکلاسی ها بعد از زنگ خونه[اینقدرررررررررر نویسنده بودیم]
واسه ما که تجربه خوب و خاطره سازی بود...
علی پورعبدالله

منظورم از داستان نویسی به طور حرفه ایه!
پنجشنبه 30 خرداد 1392 05:17 ب.ظ
جان برادر این همه تفریح سالم، چرا مردم آزاری آخه؟؟؟

داستان نویسی هم خوبه مطمئنم با قلمی که دارین از عهده اش برمیاین!
علی پورعبدالله

خب حال هیچ کدوم به این نمیرسه!
پنجشنبه 30 خرداد 1392 12:47 ق.ظ

5- من که هر موقع سراغی از شما گرفتم
در مسافرت بودی !
اگر امام رضا با "شرایط دفعه قبلی"دعوتت کرد رو منم حساب کن
علی پورعبدالله

حتما!!!
کی بهتر از شما!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اینجا مجنون...قلم به دستم!

مدیر وبلاگ : علی پورعبدالله
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای تک سفر محفوظ است