تبلیغات
تک سفر - !!!به مجنون گفتم...متولد شو
تک سفر
!..به مجنون گفتم زنده بمان
به مجنون گفتم...زنده بمان!

یا من ارجوه لکل خیر...

سرت را پایین می اندازی!

به همت نگاه میکنی! و دست چمران را پشتت حس میکنی!

قدم هایت را آهسته آهسته بر میداری! و لب هایت آهسته آهسته تکان میخورد...صبوح القدوس...رب الملائکه والروح....یارب...یارب..

مقابل باب الرضا چفیه ای را که روی صورت کشیده ای اندکی عقب میبری و نگاه خندان خادمین چارچوب دیدت را پر میکند!

از ورودی که رد میشوی باکری را میبینی که منتظرت ایستاده! شروع میکند با تو و بچه ها احوال پرسی! سلام متوسلیان را هم میرساند! میگوید خودش میاید سر قرار

هم چنان سر به زیر داری....بوی دالان گوهرشاد تمام ریه هایت را پرمیکند...ارام  ارام گام بر میداری...خودت را به کنج گوهرشاد میرسانی!به همان پاتوق همیشگی

جمعمان جمع است...فقط نمیدانم آوینی چرا دیر کرده!

یادسالهای پیش می افتی...حکایتی ناگفتنی است حکایت شب های لیله الرغائب مان...آن هم کنار امام رضا!

همیشه انقدر گرم حضور بچه ها پیش امام رضا میشوم که اصلا یادم میرود ارزو کنم!

مثل قرارمان تعریف میکنم از اتفاقات... از گرفتاری کنکور گرفته تا بازی انتخابات و دعواهای مجلس! مصطفی میگوید بیخیال این آق مهندس بازی ها! باید تو دل این جنگ دنیا معبرتو باز کنی!

باید خطو نگه داری!

و همت فقط و فقط نگاهم میکند!...چشم هایش...تا عمق قلبم نفوذ میکند!...

همه رو به سوی گنبد ایستاده ایم...دورو برمان را سکوت گرفته...با تمام وجود ...گویی از عالم ماده جدایی زل زده ای به گنبد...و ارزو میکنی!

منتها الیه ارزو هایت را ارزو میکنی....گریه میکنی...ناله میکنی...میسوزی...گمشده ات را ارزو میکنی...صاحبت را...مولایت را....آرزو میکنی!

نمیدانی چقدر میگذرد ...چشم هایت را که ارام باز میکنی ..نور اذیتت میکند.. کم کم به ان عادت میکنی...و دورو برت را نگاه میکنی

و دوروبرت خالی است...خالی خالی..

نه از چشم های همت خبری هست و نه حتی از خنده های باکری...................هیچکس نیست...و تو دلت میگرد.!

دلت میگیرد که باز رفتند و تو را نبردند!...........وگریه میکنی!

اهسته اهسته ..قدم به قدم...و ارام ارام ....در حرم میگردی....و فقط  صدای همت را در پیچش باد میشنوی که فریاد میزند....

که اهسته فریاد میزند: به مجنون گفتم زنده بمان...!!!

1-فقط دعایمان کنید..همین!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392
شنبه 28 اردیبهشت 1392 08:57 ب.ظ
شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد،
جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد

دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند
آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد

خیلی قشنگ نوشتین.
از دل برآمده بود ...
دعا کنید
برای
ما
حرم
صحن انقلاب ...
زیارت قبول
علی پورعبدالله

کلی دعاتون کردیم!
شنبه 28 اردیبهشت 1392 06:51 ب.ظ
واقعا؟؟؟؟؟
حالا ما یه بار اشتباه کردیم ها....
شما به بزرگی خودتون ببخشید....
دیگه تکرار نمیشه....
توسل - توسل - توسل - توسل - توسل - توسل - توسل -توسل -!!! اینم به یاد قدیما.. وقتی تو املا اشتباه داشتم معلمم میگفت چندبار از رو غلط هات بنویس.... شمام معلم ما.. مام شاگرد!!! خوب شد؟؟؟
علی پورعبدالله

استغفرالله
شومااستادی
ولی تمرین کنید جلسه بعد ازتون میپرسم!
شنبه 28 اردیبهشت 1392 05:24 ب.ظ
شب آرزوها بود.. من کنج اتاقم خلوتی داشتم با خدایم...!! نماز خواندم... و بعد شروع به بجا آوردن اعمال آن شب آوردم....خواستم دعا کنم اما شرم داشتم... از خدا خجالت میکشیدم.... تسبیح را به دست گرفتم با چشمانی بارانی شروع به استغفار کردم.... بعد که کمی حالم خوب شد شروع به دعا کردم... داشتم دعای توصل میخواندم... هر قسمتش را با حال خاصی میخاندم... رسیدم به آنجا که باید توصل میکردم به آقا امام رضا... دلم مشهد میخاست.. گفتم خوش به حال هرکسی الان مشهدس.. یک لحظه در دل آرزو کردم کاش من جای آقای پورعبدالله بودم... (حسودی نبودها... آرزو بود..)خلاصه اینکه کلی دعاکردم.. برای همه.. بچه های مجلس گرفته تا دوستان و اشنایان.. بعدهم روی سجاده ام خوابم برده بود... برای نماز که پاشدم داشت باران می بارید.. رفتم و زیر باران دعا کردم... دستم را به آسمان بردم و دعا میکردم...
من، مریم
شب آرزوها... کنج اتاقم...
همین....
علی پورعبدالله

خوش بحالتون
فقط توسل رو با س مینویسن خانم نماینده مجلس!!!!!!
شنبه 28 اردیبهشت 1392 04:21 ب.ظ
...
علی پورعبدالله

؟؟؟؟
شنبه 28 اردیبهشت 1392 02:55 ب.ظ
علی آقاشماکه میدونی بدون همین نمیشه...میشه؟؟؟
عاقامااصلاآلبوم رضاصادقی روندیدیم که بخوایم ازش تقلیدکنیم...
شمااگه میدونستین این همین چه دنیایی پشتشه اینقدرمارودعوانمیکردی...
یاعلی...
علی پورعبدالله

ای بابا بیخیال ..
همین!
شنبه 28 اردیبهشت 1392 08:31 ق.ظ
سلام!
آقای انتقاد پذیر!
میشه اینقدر از تیکه کلام رضا صادقی که البومش رو هم به این اسم داده استفاده نکنی؟!!!!!!!!!
««««««همیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن»»»»»»
علی پورعبدالله

دیگه داری گیر الکی میدی ها!!!
جمعه 27 اردیبهشت 1392 08:01 ب.ظ
تنیده در تنم پاییز،پاییز
ندارم همتی مست و جنون خیز
تو رفتی و دعا کن اوج گیرم
شبی از پلکان ما، من نیز.....

التماس دعا برادر!!
جمعه 27 اردیبهشت 1392 07:43 ب.ظ
آخر ما نفهمیدیم رفتی مشهد یا نه؟
علی پورعبدالله

رفتم عزیزم
جمعه 27 اردیبهشت 1392 06:28 ب.ظ
سلام...
زیارتت قبول...
یاعلی...
همین...
علی پورعبدالله

دوستان تذکر دادن لطفا نگید همین!هه هه هه
جمعه 27 اردیبهشت 1392 11:08 ق.ظ
سلام... ،
چقدر تعبیرتان دوست داشتنی و قریب الحال بود.
" فقط و فقط نگاه میکند!
نگاهشان تا عمق جان نفوذ می کند..!
با تمام خلوص آرزو می کنی... حضرت آرزو را"
آرزوهاتون پر از اجابت
علی پورعبدالله

ممنونم
به خوبی نوشته های شما نمیشه!!!
جمعه 27 اردیبهشت 1392 01:54 ق.ظ


خداقوت !
فقط همین !
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 11:59 ب.ظ
بسم رب المهدی عج...
سلام . میون این خلوت های زیبا با شهدا مارو هم دعا کنید .
در مشهدالرضا دعاگو هستیم...
یاعلی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اینجا مجنون...قلم به دستم!

مدیر وبلاگ : علی پورعبدالله
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای تک سفر محفوظ است