تبلیغات
تک سفر - به مجنون گفتم...حکایت کن از خویش!
تک سفر
!..به مجنون گفتم زنده بمان
به مجنون گفتم...زنده بمان!

دلم کمی خدا می خواهد ...

کمی سکوت ...

کمی آخرت ...

دلم دل بریدن می خواهد ...

کمی اشک ...

کمی بهت ...

کمی آغوش آسمانی ...

دلم یک کوچه می خواهد ...

بی بن بست ...

و یک خدا ...

تا کمی باهم قدم بزنیم ...

فقط همین ... !

 

پانوشت:  1- اگر ما ادم ها در کارهایی که بهمون مربوط نیست ورود نکنیم خیلی از مشکلات جامعه حل میشه!!!باید هر کس وظیفه خودشو بشناسه و در همون حد کار کنه!

2-دلمان دوباره برای بعضی از دوستان تنگ شده!

3-شدیدا به سفر نیازمندم-به مشهد

4-این که ادم های بزرگی رو در کنارت و براحتی در دسترست باشند رو ببینی و نشناسی و وقتی بشناسیشون که فرصت رو از دست داده باشی خیلی حسرت داره برات!

4- برایمان دعا کنید خواهشا!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 15 اردیبهشت 1392
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 09:15 ق.ظ
وقتی کسی اندازت نیست ، دست بـه اندازه ی خودت نزن . . .
جمعه 20 اردیبهشت 1392 02:08 ب.ظ
میگم اونی که آدرس وبلاگ منو میخاست( ترلان) الکی میگه آدرس وب منو پیدا کرده...
چون هیچ کس از بچه های مجلس و افرادی که تازه با هاشون آشنا شدم از آدرس وب من خبر ندارند.....
من از طرف اون فرد از شما عذرخواهی میکنم به خاطر استفاده کردن از ادبیات ناشایست در برابر شما.. به هرحال اون فرد به خاطر آدرس وب من اونطور با شما صحبت کرد... من از شما عذر خواهی میکنم ببخشید....
ولی مطمئن باشید الکی میگه آدرس وب منو پیدا نکرده....
از ( آشنا ) هم عذرخواهی میکنم به هرحال اسم دیگه.. تشابه داره.. مگه چیه؟؟؟؟
راستی خطاب به آشنا رادیو کرمانشاه رو هم گوش بدید برنامه هاش جالبه.. ( البته همش به خاطر توانایی های مجریشه)
علی پورعبدالله

احسنت بر این مجری
حداقل ادرسشو واسه من پیغام خصوصی کنید!!!!
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 10:42 ق.ظ
وبازهم می گویم:
چقدر زود دیر میشود
نایب الزیاره شمادر مشهد هستیم
التماس دعا
علی پورعبدالله

به به
دعا...
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 10:34 ق.ظ
دلم اشک میخواد
میخوام چشمام بباره
ولی خیلی وقته...خیلی وقته گرفته
انقدر نباریده ک خشک شده
کاش فقط میتونستم یک قطره اشک بریزمو همه ی دردو بیرون بریزم
اخرین باری ک واقعا از ته دل خندیدم کی بود؟ حتی یادم نمیاد
خدایا, فقط یک خدا میخوام تا کمی با هم قدم بزنیم
فقط همین...!
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 08:56 ق.ظ
علی آقاممنون که پرسیدین...
خانم بابایی من رادیوکرمانشاه رونشنیدم ولی تورادیوجوان یه مریم بابایی بودن که من گفتم شایدایشون هستین...
بازم ممنون...
(علی آقاشرمنده اینجاشدچتروم ها)
یاعلی...
علی پورعبدالله

اشکال نداره!همین خوبه
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 08:38 ق.ظ

زمان می خواهد
برگشت به
حال و هوای روزهای قبل
به روزهای قبل از دلتنگی
به دلتنگی های قبل از باران
به باران قبل از طوفان
به طوفان قبل از آرامش
و به آرامش گذشتن از موج های پرتلاطم زندگی
زمان می خواهد ...
نظر من بود ! یادم رفت اسم بنویسم :)
از بس بی ریا کار می کنیم دیگه !
علی پورعبدالله

الله اکبر..
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 09:42 ب.ظ
بهت نمیاد اینقد آدم مسخره ای باشی خودم آدرسشو پیدا کردم راستی خیلی بچه ای بای[
علی پورعبدالله

درود برشما
چقدر ادبیات زیبایی دارید! خدا نگهدار
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 05:46 ب.ظ
سلام!خوبید؟شما ک ازما یادی نمیکنید گفتم من بیام سربزنم!با حالی ک من داشتم خوندن مطلبتون بهم آرامش داد. . .مثل همیشه زیبا!موفق باشید. . .
علی پورعبدالله

انشالله همیشه سرحال باشید.
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 09:55 ق.ظ
خواهش میکنم...
ماکه پیش شما شاگردی میکنیم استاد....
به هر حال موفق باشید....
علی پورعبدالله

استغفرالله
شما بزرگوارید
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 09:37 ق.ظ
زمان می خواهد
برگشت به
حال و هوای روزهای قبل
به روزهای قبل از دلتنگی
به دلتنگی های قبل از باران
به باران قبل از طوفان
به طوفان قبل از آرامش
و به آرامش گذشتن از موج های پرتلاطم زندگی
زمان می خواهد ...
علی پورعبدالله

اسم؟
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 06:36 ق.ظ
گاهی باید کوچ کرد !

گاهی باید آشیون رو ترک کرد !

گاهی باید رفت !

گاهی هم باید . . .

سه نقطه گذاشتم خودت پرش کنی !

من که میگم گاهی هم باید پرواز کرد !

پرواز !

تنها ، اما با هدف !

به سوی خدا !

به سمت دلای افرادی که یه زمانی واسشون مهم بودی ولی اونا هنوزم واست مهمن!

به حوالی دل ! باید به اعماق دل پرواز کنیم !

اونقدر بالا بریم که یه نقطه بشیم در تلاطم خاطرات !

باید پرواز کرد !

به یاد خاطرات !

همون خاطراتی که مثل خاک تمیز می مونن !

وقتی روشون آب دلتنگی ریخته بشه ، ناخداگاه بوی زیبای نمناکی خاک رو حس می کنی !

حس و بوی خوبی داره !

نه ؟؟؟

شماره 4 خیلی سنگین و سوزناک بود !
علی پورعبدالله

اره
احساسش کردم
به مجنون گفتم پرواز کن..!
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 09:54 ب.ظ
نقل قولی بود از حسین پناهی
وقتی مطلبتون رو خوندم یادش افتادم...
ببخشید که اسم نویسنده اش رو ننوشتم


حالا خیلی مونده تا قلم من به اینجاها برسه!
علی پورعبدالله

در هر حال فوقالعاده بود
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 09:45 ب.ظ
علی جان سلام
خیلی دلم گرفته
یادته ؟ توی لابی هتل
دوتایی به این نتیجه رسیدیم
که خسته ایم
یاد گذشته تر افتادیم
همه چی سر جاش بود
همه چی
یادته چی می گفتیم ؟
هیئتا سر جاش بود
و ... که اون شب می گفتیم
دعا کنید دوستان به این حالات برگردیم
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 08:46 ب.ظ
بله وب دارم اما فعلا بسته است تا بعد از کنکور!! در ضمن کسی از بچه های مجلس حتی هم استانی های خودمم نمیدونن من وب دارم!!! تقریبا از تابستون پارسال بستمش.... ایشون کین و از کجا میدونن الله اعلم....
اگه فهمیدید کی بود به مام بگید....
به دوستتون ( آشنا) هم بگید من مجری برنامه های تلویزیون و رادیو جوان استان خودمون هستم... اگه رادیو جوان کرمانشاه منظورشونه بله من هستم....
خدارو خوش نمیاد ملت رو در کنجکاوی بزاریم....
علی پورعبدالله

درود
احسنت بر توانایی هایتان
خیلی عالی
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 05:29 ب.ظ
و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش کنیم
علی پورعبدالله

احسنت بر قلمتان!
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 04:33 ب.ظ
دلم کمی خدا میخواهد و یک آغوش آسمانی و یک کوچه ی بی بن بست تا کمی با هم قدم بزنیم.... خیلی قشنگ بود. آفرین
شماره یک که اگه انجام بشه جهان عالی میشه. اصلا این مشکل خیلی از بچه های دور و برمونه....
شماره دو: ماهم دلمون برا بعضی از دوستانمون تنگ شده.
شماره سه: آی گفتید. کاش الان تو این هوای بهاری کنار حرم آقا بودیم.
شماره ی چهارم میگه که چشم ها را باید شست.. جور دیگر باید دید....
بازم شماره ی چهار.. چشم محتاجیم به دعا...
راستی این کیه که آدرس وبلاگ منو از شما خواسته؟؟؟؟
علی پورعبدالله

نمیدونم! اصن مگه شما وب دارید؟؟؟
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 04:05 ب.ظ
با سلام به شما راستی به سایت ما هم سری بزن و تبادل لینک کن
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 03:35 ب.ظ
خاطره هایتان را از دواج خود که ممکن است حتی تحولی باشد درزندگی تان، برایمان بنگارید واجازه دهید به عنوان پست برای وبلاگ درنظر گرفته شود تا هم آنان که از آن گریزانند ازتجربه های تان بهره مند شوند وهم آنان که میخواهند بهتر تصمیم بگیرند، از آن استفاده کنند...

وبلاگ "وقتی که ما شدیم" برگرفته است ازاین اندیشه است که "من و او "ما می شویم تا زندگی کنیم،دیگر فردیت معنا نخواهد داشت...

پس برایمان در نظرات با هر نام مستعار ویا واقعی بنویسید که چگونه وچه شد وقتی که "ما شدید"؟


دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 01:43 ب.ظ
اره راست میگید -خوب تو نظرات بزاریدنمیشه؟
علی پورعبدالله

نه!
هه هه هه
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 01:14 ب.ظ
علی آقا1سوال:
این مریم بابایی،مریم بابایی رادیوجوانن؟؟؟
محض کنجکاوی بودااا...
یاعلی...
علی پورعبدالله

نمیدونم!شاید
ایشون از همکاران بنده در مجلس هستند.
اشون سوال میکنم.
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 09:28 ق.ظ
عاقاهی میگی مشهد،مادلمون میگیره:(((
این شماره1حرف دل من بوددادا...
مادست دعامونم بالاست علی آقا...
یاعلی...همین...
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 12:58 ق.ظ
سلام میشه ادرس وبلاگ مریم بابایی رو واسه ایمیلم بفرستید ممنون میشم غریبه نیستم میشناسمتون
علی پورعبدالله

من که نمیشناسمتون!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


اینجا مجنون...قلم به دستم!

مدیر وبلاگ : علی پورعبدالله
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
امکانات دیگر
کلیه حقوق این وبلاگ برای تک سفر محفوظ است